فارس از زمین‌خواری افراد ناشناس در شهرک مولوی سنندج گزارش می‌دهد سناریوی زندگی تلخ و رنج/ ۲۵ سال بی‌قراری برای تحقق یک قرار/ فیلم و عکس

به گزارش خبرگزاری فارس از سنندج، همه چیز از یک درخواست شروع شد، درخواستی که جمعی از اهالی شهرک مولوی سنندج از خبرگزاری فارس کردند تا مشکل ۲۵ ساله را از طریق این رسانه منعکس کنند.

درخواستی که به قول اهالی شهرک سال‌های سال است در گیرودار ادارات مختلف باقی مانده و با وجود تمام تلاش‌ها و پیگیری‌هایی که انجام داده‌اند هیچ وقت به نتیجه نرسیده است.

۲۰ و اندی سال از روزی که با هزاران امید نخستین آجرهای ساختمان‌های این شهرک توسط کارگران و پرسنل شهرداری یکی پس از دیگر بالا می‌رفت می‌گذرد، ۲۵ سالی که هر روز آن برای مردمان این منطقه سختی‌‌های زیادی داشته، تا جایی که برای رفع مشکلاتشان درب هر دستگاهی را که احساس کرده‌اند می‌توانند برایشان کاری بکنند را کوبیده‌اند، اما دست خالی بازگشته‌ و امروز ناامید از هر جایی به رسانه پناه آورده‌اند. اهالی این منطقه بیش از ۲۵ سال است هفت‌خوان‌های زیادی رد کرده‌‌اند، اما به نتیجه‌ای که باید می‌رسیدند، نرسیده‌اند، رنج مردم این منطقه رنج امروز و دیروز نیست، رنجی است که از مرز ۲۵ سالگی گذشته و برای برون‌رفت از این وضعیت به هر دری زده‌اند.

ظهر از نیمه گذشته است در گرمای نفس‌گیر بعد از ظهر یک روز تابستانی تعدادی از اهالی در میان تلی از گرد و خاک و زباله چشم‌انتظار عوامل این رسانه هستند، چند دفعه‌ای هم تا رسیدنمان برای اطمینان تماس می‌گیرند.

به محل که می‌رسیم به استقبالمان می‌آیند، از پیر و جوان، زن و مرد، حتی کودکان محله، یک درخواست مشترک دارند درخواستی که کتباً هم برای خبرگزاری فارس ارسال کرده‌اند و انتظار پیگیری و رفع مشکلشان را دارند.

مشکلات گلوی مردم ساکن در اینجا را سخت می‌فشارد

 

آقای جبار خلیلیان از معتمدین محله به درخواست مردم نخستین کسی است که سفره مشکلات مردم این منطقه را که به قول خودشان بیش از یک هزار نفر هستند برایمان پهن می‌کند و با انتقاد جدی از تمام کسانی که می‌توانستند کاری برایشان انجام دهند و نکردند، می‌گوید: شنیده‌ایم که خبرگزاری فارس فرشته نجات خیلی‌ها شده و با رساندن مشکلات مردم به گوش مسؤولان توانسته بانی خیر برای افراد مختلفی شود!

شما شاید بیستمین گروهی هستید که طی این سال‌ها با پیگیری‌های مکرر اهالی همین منطقه به اینجا آمده باشید، از نمایندگان مردم در مجلس شورای اسلامی گرفته تا معاون عمرانی استاندار، فرماندار و شهرداران مختلف پایشان به سفره مشکلات ما باز شده، اما هیچ کدام کوچک‌ترین قدمی برنداشته‌اند.

این معتمد محله اضافه می‌کند: اگر قرار است این رسانه هم به دردهای مرد نرسد، باید به کجا پناه ببریم، لذا عاجزانه از شما می‌خواهیم به درد فقیر فقرای این محلات برسید و حداقل شما حرفشان را به گوش مسؤولان برسانید، شاید بیان این دغدغه‌ها از طریق یک رسانه بتواند گره کور ۲۵ ساله مردمان این شهرک را باز کند.

اینجا جمعیتی کارگر و بازنشسته شهرداری زندگی می‌کنند، ای کاش یک مسؤول اجرایی و دولتی و یا از همین اعضای شورای شهر در میان ما زندگی می‌کردند که قطعاً اگر اینگونه بود با این همه رنج و بدبختی دست به گریبان نبودیم.

وی متذکر می‌شود: ۲۵  سال است می‌آییم و می‌رویم، مکاتبات با دستگاه‌های مختلف از استانداری، نماینده مجلس، شهرداری، فرمانداری، شورای شهر و …در مورد مشکلات این شهرک الان کتاب چند ۱۰۰ صفحه‌ای شده است، اما همچنان مشکلات گلوی مردم اینجا را می‌فشارد و حرکتی برای رفع این مشکلات از سوی هیچ دستگاه و نهادی انجام نگرفته است.

مشکلات شهرک مولوی داستان هزار و یک شبی است که رنج‌نامه‌های آن از زیر دست معاونین استاندار و شهرداران زیادی گذر کرده، اما هیچ‌کس برایمان کاری انجام نداده است.

خلیلیان یادآور می‌شود: با وجود اینکه جزء محدوده شهر و به نوعی دروازه ورودی سنندج هستیم، به خاطر اینکه کسی به ما اعتنا نمی‌کند، حتی از معاون استاندار خواهش کردیم طرح هادی را اجرا کنند، شاید از این شرایط نجات پیدا کنیم.

آقای معاون در پاسخ به درخواستم خندید و گفت که حتماً فردا سری به ما بزن سر را زدیم به دعوت آقای مسؤول اما خروجی این سرزدن تنها چندین ساعت معطلی بی‌نتیجه بود و بس!

مردم سند رسمی زمین دارند، اما متأسفانه بی‌صاحب بودن این چند هکتار زمین موجب شده هرکس صبح زود از خواب بیدار می‌شود فرمان ماشینش را به سمت این شهرک می‌چرخاند و با بیل و کلنگ به جان این زمین‌ها می‌افتد و می‌خواهند حقی که متعلق به مردمان این منطقه است را تصرف کنند.

این معتمد محله تشریح می‌کند: بارها با زمین‌خوارانی که قصد داشتند ساخت‌وسازهای غیرمجاز و بدون سند در همین اراضی که راه دسترسی و به عنوان خیابان تعریف شده است، انجام دهند درگیر شده‌ایم.

نه شهرداری، نه استانداری و نه شورای شهر برای ما قدمی برنداشته‌اند، اگر کسی بخواهد غیر این ادعایی بکند با مدرک و سند پاسخ خواهیم داد.

وی تبیین می‌کند: مردم این منطقه به تنگ آمده‌اند و بارها خواسته‌اند جلوی استانداری تجمع کنند تا شاید صدایشان به گوش مسؤولان ارشد استان برسد، اما از ترس اینکه برخی از خدا بی‌خبرها بخواهند به نوعی از این تجمع سوءاستفاده‌های سیاسی و … بکنند و به مسائل دیگر ربط دهند، پشیمان شده‌ایم.

خواسته ما به‌حق است،‌ نمی‌خواهیم این خواسته و مطالبه به نحوی دیگر انعکاس پیدا کند و دشمنان بخواهند از آن سوءاستفاده کنند.

مسؤولان ۲۵ سال است وعده فردا می‌دهند

 

جمال‌ بالیده از دیگر اهالی همین شهرک است که در گفت‌و‌گو با خبرنگار فارس می‌گوید: پول آماده‌سازی را همان سال‌های اول و در زمان واگذاری زمین‌ از ما گرفتند، ۳۰ هزار تومان در سال ۷۳ پول کمی نبود که تک‌تک ما پرداخت کردیم، اما پول را بردند و عملاً کاری انجام ندادند، اما با وجود اینها برای نجات خانواده‌هایمان از این شرایط باز هم حاضر هستیم خودمان به شهرداری و یا هر ارگانی که مسؤولیت این کار را به عهده دارد کمک و همیاری بدهیم و حتی بابت احداث خیابان که وظیفه شهرداری است و نباید از مردم هزینه‌ای دریافت کند به صورت ریالی پول پرداخت کنیم.

بارها درخواست دادیم، ۲۵ سال است وعده فرداها به ما داده می شود، اما این فردا تاکنون نرسیده است.

۲۵ سال مکاتبه با دستگاه‌های مختلف مشکلی از ما حل نکرد

 

آرمان کرماج دیگر ساکن شهرک مولوی است که بیان می‌کند: ۸۰ قطعه زمین از سال ۷۳ به عنوان زمین شهری زیر نظر مسکن و شهرسازی وقت به خانواده‌های پرسنل شهرداری و در قالب تعاونی شهرداری واگذار شده است.

وی اضافه می‌کند: البته سال ۷۳ مبلغ ۳۰ هزار تومان از صاحبان این زمین‌ها بابت ایجاد زیرساخت‌های لوله‌کشی، جدول‌گذاری معابر، آسفالت و … از سوی شهرداری دریافت شد و طبق نقشه تفصیلی شهرک شهرداری که در اسفند ۷۲ تهیه شده است این شهرک‌ دارای یک خیابان ۱۴ متری است که در مهرماه سال ۱۳۹۲ برای احقاق حق در همین راستا با شهرداری مکاتباتی انجام دادیم که معبر ۱۴ متری توسط شهردار وقت مورد تأیید قرار گرفته است.

این زمین‌ها در سال ۷۳ واگذاری آن شروع شد، الان نزدیک به ۲۵ سال است هیچ اقدامی برای مشخص کردن حریم با این زمین خالی مشخص نشده است.

یک هزار نفر جمعیت در این شهرک زندگی می‌کنند که در زمستان و تابستان با مشکلات زیادی مواجه هستند.

کرماج در حالی که نقشه محله را پهن می‌کند، ادامه می‌دهد: تنها جواب شهرداری به ما این است که این مسیر تنها معبر دسترسی به زمین‌های بالادستی است که در آینده احتمال دارد ساخت و سازی در آنها صورت بگیرد و تا زمانی که تکلیف آن اراضی مشخص نشود شهرداری نمی‌تواند در بحث آسفالت و … در این شهرک اقدامی انجام دهد، لذا سؤال اهالی این منطقه این است مردم باید ۲۰ و یا چند سال دیگر گرد و خاک را تحمل کنند.

گویا ۸ ماهی از آخرین مکاتبه آنها با آقایان مسؤول می‌گذرد، وعده داده بودند آسفالت این منطقه در بودجه ۹۷ دیده می‌شود، اما این دیده شدن کی قرار است اتفاق بیفتد به قول مردم این شهرک فقط خدا می‌داند.

۳۰ هزار تومان‌هایی که سال ۷۳ گرفتند، کجا هزینه شد؟!

 

آقای رضا اسدزاده از بازنشستگان شهرداری و ساکن همین شهرک هم عنوان می‌کند:  سال ۷۲ بود که در قالب تعاونی مسکن شهرداری به هر نفر از ما بابت واگذاری یک قطعه زمین در این نقطه ۲۰۰ هزار تومان گرفتند.

همان موقع تصمیم هیئت مدیره تعاونی بر آن قرار گرفت که ۲ قطعه از این زمین‌ها را  بابت ایجاد زیرساخت‌های شهرک به فروش برسانند که همین اقدام هم در کوتاه‌ترین زمان ممکن انجام شد و ۹۰ میلیون تومان به حساب کمال سبحانی، ایرج شاه‌ویسی و منصور قزاقی که از مسؤولان تعاونی بودند، واریز شد.

وی تأکید می‌کند: البته این مبلغ جدای از ۳۰ هزار تومانی بود که در همان سال‌های ۷۳ از هر متقاضی بابت ایجاد زیرساخت‌های گرفته شد و البته بعدها هم مجبور شدیم خودمان همین هزینه‌ها را بازهم پرداخت کنیم که تاکنون نمی‌دانیم آن ۳۰ هزار تومان‌ها کجا هزینه شد؟!

آقا رضا می‌گوید: همانگونه که در قرآن آمده «سرنوشت هیچ قومی عوض نمی‌شود مگر اینکه خودشان بخواهند» مشکل اینجاست ما می‌خواهیم و ۲۵ سال است تلاش و پیگیری می‌کنیم، اما وقتی مسؤولان ما نمی‌خواهند تکلیف آن قوم چیست؟

در طول این سال‌ها به تمام ارگان‌های ذیربط مراجعه کرده‌ایم، اما هیچ اقدامی از سوی آنها صورت نگرفته است، در حالی که تنها یک خیابان بین دو شهرک قرار گرفته است، آنها در بهشت زندگی می‌کنند و ما در جهنم و این واقعاً دور از انصاف و عدالت است.

این بازنشسته شهرداری تأکید می‌کند: سال‌ها از این شرایط می‌گذرد و وعده‌های مسؤولان به مردم برای رفع مشکلات این شهرک از مرز روز، ماه و سال گذشته است، اما دریغ از یک وعده تحقق یافته!

چرا باید فرزندان ما با حسرت کودکان شهرک معلم که آن طرف خیابان قرار دارد، را  ببینند و تمام کودکی‌هایشان در میان خاک و عصاره باقیمانده از تزریق و مصرف معتادین فدا شود.

آقا رضا توضیح می‌دهد: زمین خالی این محدوده کاربری ورزشی بدارد که بعدها با گذر از کمیسیون ماده ۵ و مباحثی که نمی‌خواهیم زیاد باز کنیم می‌گویند به کاربری مسکونی تغییر پیدا کرده است.

به عنوان فردی که سابقه ۴۴ ماه خدمت در جبهه را دارم هیچ انتظار از دولت نداشته و ندارم، اما به عنوان پرسنل شهرداری این انتظار را داریم که حداقل همانگونه که به شهرک‌های اطراف می‌رسند، ما را نیز ببینند.

انتظار ما فراتر از حق خودمان نیست، اگر واقعاً دولت، شهردار و مسؤولان شهرک آن طرف با مسؤولان ما فرق می‌کنند و این ناعدالتی در خدمات‌رسانی طبیعی و غیرقانونی نیست، حرفی نداریم!

این بازنشسته شهرداری ادامه می‌دهد: کاش یکی از اعضای شورای شهر هم در این طرف خیابان زندگی می‌کرد، شاید این رنج ۲۵ ساله بر ما تحمیل نمی‌شد، اگر ما واقعاً جزء شهروند این شهر نیستیم، تکلیفمان را مشخص کنند که بیش از این در راهروهای ادارات سرگردان نباشیم.

از این رسانه می‌خواهیم که مشکلات ما را به گوش مسؤولان برساند آیا از نظر آنها ۲۵ سال انتظار برای دستیابی به حق و حقوق قانونی کافی نیست!

سناریوی زندگی تلخ مردمان این شهرک

 

خانم حسین‌پناهی سال‌هاست در این شهرک زندگی می‌کند و در این سال‌ها به جز رنج و تحمل گرد و خاک در فصول گرم سال و گل و لای در زمستان خیری ندیده‌اند.

هر صبح باید قبل از بیدار شدن کودکانمان دستکش و نایلون به دست در میان این آشغال‌های باقیمانده از اتراق شبانه معتادین دنبال ته سرنگ بر زمین افتاده آنها باشیم که خدای ناکرده در هنگام بازی در بدن کودکانمان فرو نرود و برای همیشه بدبختشان نکند.

 

این سناریوی تکراری و تلخ سال‌هایی است که مردم این منطقه را در حالی رنج می‌دهد که شهرک معلم روبه‌روی ما از تمام امکانات بهره‌مند است.

آقا محمدامین هم از گرد و خاک ناشی از فوتبال گاه و بی‌گاه کودکان در جلوی مغازه و خانه‌اش سخت در رنج است، اما با تمام این مشکلات می‌گوید: اینها هم جایی برای بازی ندارند و نمی‌توانم مانع بازی‌های کودکانه‌ آنها بشوم.

مهربانی او به قول مردم شهرک زمانی خیلی گل می‌کند که هر روز صبح آشغال‌های این محوطه را جمع می‌کند تا مردم آن را با زباله‌دانی اشتباه نگیرند و محل دپوی زباله نشود.

۲۵ سال بی‌قراری برای تحقق یک قرار

خانم یوسفی نیز وضعیت روستاهای دورافتاده را به مراتب بهتر از شرایط زندگی در این شهرک می‌داند و می‌گوید: شرایطی که امروز ما و فرزندانمان در آن گیر کرده و ۲۵ سال است تحمل می‌کنیم هیچ کدام از آقایان مسؤول حاضر به تحمل آن نیستند.

مگر می‌شود فرزندانمان در خانه حبس کنیم و اجازه بیرون آمدن به آنها ندهیم از یک سو باید حضور معتادین را که این دم را برای خود غنیمت شمرده و شب هنگام اینجا را محلی برای اسکان و استماع مواد مخدر پیدا کرده‌اند تحمل کنیم و از سوی دیگر مدام مشغول شستن و سابیدن محل زندگی‌مان به خاطر شرایط نامساعد این شهرک باشیم.

این ساکن محله می‌افزاید: ۲۵ سال از قراری که برای ایجاد فضای آموزشی برای کودکان این شهرک در این نقطه می‌گذرد خیلی از کودکان آن دوران بزرگ شده و خود صاحب زن و فرزند شده‌اند، اما این وعده مسؤولان به نتیجه نرسید!

حرف ما این است اگر نمی‌خواهند این زمین خالی، فضای آموزشی، تفریحی و یا هر چیز دیگری شود، چرا تکلیف آن مشخص نمی‌شود که حداقل مردم این شهرک تا این اندازه مجبور به برخورد با سودجویان و کسانی که ناجوانمردانه هر نوع پسماندی را از ساختمانی و غیره خروار خروار اینجا می‌ریزند نباشند.

مجاورت با معتادان کارتن خواب سهم کودکان شهرک مولوی

 

یکی از فرهنگیان بازنشسته ساکن در این شهرک هم می‌گوید: آنچه امروز کودکان این شهرک با دیدن و لمس کردن آن قد می‌کشند مجاورت با معتادانی است که حضورشان ترس و وحشت را برای این کودکان به ارمغان آورده و بزرگ‌ترها نیز چاره‌ای جز نگاه کردن ندارند.

خالدیان مطرح می‌کند: هوا که تاریک می‌شود، معتادان کارتن به دست به سمت این زمین خالی می‌آیند و بدون ترس از اهالی محله آتشی روشن و تا نیمه‌های شب مواد مصرف کرده و خیلی آسوده سر بر همین سنگ و اشغال‌ها می‌گذارند و می‌خوابند.

هرکس هم از هر جایی اشغالی داشته باشد اینجا را بهترین مکان برای رها کردن آن می‌بیند و به راحتی رها می‌کند و می‌رود، در حالی که ما حتی از داشتن یک سطل زباله محروم هستیم، چند متر آن طرف خیابان هر ۱۰ متر یک سطل اشغال گذاشته شده است آیا واقعاً از دیدگاه مسؤولان ذیربط این عدالت است؟!

تلخی ترسی که سرنگ معتاد به جان آرتین انداخت

 

آرتین کوچولو هم حرف برای گفتن به مسؤولان زیاد دارد، از شبی که برای خرید به سوپرمارکت محله رفته و ترسی که به خاطر معتادی که با سرنگ دنبالش کرده بود بر اندام کوچکش افتاد، برایمان می‌گوید و برای رنجی که کشیده بی‌تاب می‌شوم.

 

آرتین به فضای سبزی که اهالی آن طرف خیابان از آن بهره‌مند هستند اشاره می‌کند و می‌گوید: ما چرا نباید چنین فضایی داشته باشیم.

امیدهایی که آقای مسؤول را ناامید کرد

آقا ناصر هم از دیگر ساکنین این شهرک است که می‌گوید همین زمستان گذشته بود ماشینم در گل و لای گیر کرد، شرایط به نحوی بود که حرکت با کفش از بین برف و گِل امکانپذیر نبود، به همین دلیل همسر و فرزندانم مجبور شدند بدون کفش مسیر را تا رسیدن به خانه طی کنند.

در ایام انتخابات برای افرادی از اعضای فعلی شورای شهر سنندج تلاش کردیم به امید اینکه به وسیله آنها مشکلات شهرک شهرداری (مولوی) حل شود، اما متأسفانه تنها خروجی این افراد هم کار برای خودشان بود. 

راننده ماشین خاور در این ساعت ظهر دنده عقب گرفته و وارد شهرک می‌شود تا یک خروار نخاله ساختمانی را در همین نزدیک زندگی مردمان این شهرک خالی کند و بدون اینکه به پشت سرش نگاه کند گاز ماشینش را بگیرد و دور شود.

شانس این بار با مردم شهرک مولوی یار بود، آقای راننده همین که دوربین و جمعیت را دید پا روی گاز گذاشت و مثل برق و باد فرار را بر قرار ترجیح داد و از صحنه خارج شد.

فقط چند متر فاصله و این همه تفاوت برای ما هم خالی از تعجب نیست، زندگی این طرف خیابان هشت متری «خیابان سیدعلی اصغر کردستانی» واقعاً رنگ و هوای دیگری دارد و برخلاف زندگی خزان گرفته مردمان آن طرف با گذشت ۲ ماه از تابستان اینجا هنوز هوا بهاری است.
 

اگر براساس آنچه مردمان این شهرک عنوان کردند این همه تغییر و تحول در آن طرف خیابان ۸ متری به دلیل وجود منزل مسکونی فلان آقای مسؤول بوده است کاش ساز و کاری فراهم می‌شد تا از این دست مسؤولان به زندگی در این مناطق مجبور می‌شدند بلکه سرنوشت این مردمان نیز مانند ساکنان شهرک معلم رقم می‌خورد.

+++++++++++++++++++++

گزارش از شیرین مرادی

+++++++++++++++++++++

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *