محسن مهدیان درسی از روزنامه نگاری “نصیری” و “توکلی” / ادبیات انقلابی گری

یک سوال؛ ادبیات انقلابی گری به چه نحوی باید باشد؟ صدای بلند؟ اعتراضی؟ مطالبه گرایانه؟ استدلالی؟ اقناعی؟ مردمی یا چی؟

این سوال احتمالن برای شما هم مطرح است. خیلی وقت ها دچار تردید می شویم و واقعن ابهام داریم که این راه طی شده؛ سزاست یا خطا؟

این سوال وقتی به ساحت رسانه می رسد جدی تر می شود چون در کنار پاسخ به این سوال و حجیت آن، جذابیت کلام هم مطرح می شود.

بالاخره ادبیاتی کارگر است که موثر افتد. خیلی وقت ها انتخاب ادبیات ما ناشی از آثار آنست؛ مثلن نگاه می کنیم کدام روش موثرترست یا مخاطب بیشتری جلب می کند. همین مبنای ساده باعث می شود خیلی از آدم ها مواضع شان در محافل خصوصی متفاوت از محافل رسانه ای باشد.

واقعیت این است که ما شناخت دقیقی از اثر کلام نداریم. اشتباه رایج اینست که تفکیکی میان “جلوه کلام” با “حجت کلام” نداریم. هرانچه خوشتر جلوه کرد، الزامن حجیت قوی تری ندارد. “هیجان کلام”، “استدلال کلام” نیست و بالاتر اینکه “ارضای احساساتی” منجر به “اقناع استدلالی” نمی شود.

این خطای تاکتیکی باعث می شود برخی تصور کنند “صدای بلند” بخشی از استدلال است؛ حال آنکه تناژ صدا تنها تضمین جلب توجه است و نه بیشتر؛ مخاطب تنها روی اش راسمت شما برمی گرداند نه دل و ذهن اش.

نتیجه این می شود که در بسیاری از موارد صدای بلند “همراهی اجتماعی” ایجاد نمی کند. بدتر اینکه گوش مخاطب به این صدا عادت می کند و هرکس بخواهد حرف مهمی بزند بعد ازین باید بیشتر فریاد کند.

اما نقطه مقابل این نگاه چیست؟ “شل کلامی”. برخی تصور می کنند اگر کلام آرام باشد، مستدل است. حتا استدلال هم به تنهایی کفایت نمی کند. استدلال تنها ذهن مخاطب را درگیر می کند، حال آنکه مخاطب تنها ذهنی تصمیم نمی گیرد. دهها متغیر دیگر و موثری وجود دارد که در تصمیم مخاطب تعیین کننده است. متن مستدلی که صراحت ندارد، ممکن است مخاطب را “قانع” کند اما به “حرکت” نمی کشد. بین ایندو فرسنگ ها فاصله است

عبور کنیم….

 

پس چه باید کرد؟

برای “چه باید کرد”، مناسب است به دو الگوی روزنامه نگاری در اواخر دهه ۶۰ و اوایل دهه ۷۰ مراجعه کنیم. سبک روزنامه نگاری “احمد توکلی” در روزنامه های “رسالت” و “فردا” و سبک ادبیات “مهدی نصیری” در روزنامه “کیهان” و ماهنامه “صبح” ازین جهت قابل اعتناست. ممکن است این الگوها از جهات مختلف کامل نباشند اما از زاویه این متن قابل رجوع اند.

ویژگی مشترک ایندو روزنامه نگار قدیمی در “تحکم” است؛ امتیاز شان در “هیبت کلام” است نه “فریاد کلام”. ادبیات جوان متدین و انقلابی باید مستحکم و باقوت باشد. اما این ادبیات چطور شکل می گیرد؟ “ادبیات پرطنین” برآمده از “صراحت کلام” است و ضرب آهنگ ش از “قوه فکر”ست نه “قدرت حنجره”. مخاطب “تخته بند استدلال” می شود نه “میخکوب صدا”.

سبک نوشتاری نصیری و توکلی در فعالیت رسانه ای شان چنین بود. مستدل می نوشتند اما صریح و محکم. صراحت لهجه کمک می کرد استدلال شان نیز اثرگذار باشد و به متن، عمق اعتقادی و انگیزشی ببخشد. نویسنده بااعتقاد، کلامش روشن است و دونبشی و “شل کلامی” بدان راه ندارد. پس صراحت بیانگر ۲ امر ست؛ هم “اعتقاد نویسنده” و هم “استحکام استدلال”. حرف گوشه دار و طعنه دار و پرکنایه در این ادبیات هیچ جایی ندارد؛ کلام بی ادبانه که حاشا…

هیبت کلام در صراحت لهجه، مخاطب را به جهت ذهنی و قلبی همراه می کند. چون بغیر استدلال، بوی صداقت و اخلاص می دهد و از همه مهمتر اینکه دارای جان مایه های اعتقادی و معرفتی است. آدم مستحکم دارای “تعصب ممدوح” است و اعتقادش را با حجیت علم و عقل و دین تقویت کرده است.

 

و در نهایت یک جمله؛

کلام مستدل و مستحکم؛ هم بیانگر “عقلانیت متن” است و هم “تقوای نویسنده”. حال آنکه “فریاد کلام” یا روی دیگرش “شل کلامی” ، یا ناشی از ضعف منطق است یا تقوای صاحب منطق.

روشنست که بحث نسبی است.

انتهای پیام/

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *